غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب


می گویند:...

به زنان نباید بال و پر داد، می پرند!

اما زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند، بی دلیل نمی پرند...

 

می گویند:...

به زن نگویید دوستت دارم، خودش را می گیرد!

اما زنان فقط دستان عشقشان را می گیرند و می گویند، دوستشان دارند...

 

می گویند:...

نباید به زن توجه زیاد کرد، خودشان را گم می کنند!

اما زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

 

زن جنس عجیبی است!

چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود...

دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمانش سرازیر می شود...

زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!!!

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۱۹:۳۵
غریب آشنا

می دونی امروزا دلم چیا میخواد

دلم یواشکی های دو نفرمونو می خواد

دلم شیطونی های یواشکی توی ِ ماشینو می خواد

دلم گرفتن دستای گرمتو تو این هوای سرد میخواد

دلم ایستادن کنار دریا و زل زدن به چشای مهربونت زیر نور مهتابو میخواد

دلم یه رانی هلو میخواد که دو تایی بخوریم

دلم بوسه های یهویی ِ بی هوا می خواد

دلم یه روز آروم بدون هیشکی ِ فقط با تو رو می خواد

دلم یه شیر موز گنده تو هوای سرد ساعت 3 نصفه شبو میخواد

دلم خنده های لب ساحلو می خواد

دلم خوابیدن تو آغوشتو می خواد

دلم نوازش دستاتو می خواد

دلم پاک کردن اشکام با دستای تو رو می خواد

دلم شنیدن قصه از لبای تو رو می خواد

دلم گوش دادن و زل زدن بهت وقتی داری حرف می زنیو می خواد

دلم بوسه می خواد

عشق می خواد

آقا اصلا یک کلام

دلم تو رو می خواد

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۱۹:۲۵
غریب آشنا


تازه داره میاد

حقیقی شدن حس قشنگی که منتظرش بودم

همونی که مدت ها در حسرتش بودم

به فکرش

اما فقط یه حس بود واسم

امشب

برای اولین بار

حس کردم که دارم به اون حس واقعیت می بخشم

و حس کردم که

ممکنه بشه

آره

واقعا ممکنه

تا من

پر بشم از توووووو

آره همینه

هوووورررررااااا

زندکی همین لحظات ناب و بیاد ماندنیشه

زندگی همین امید هاست

و من

بی صبرانه

در انتظار قدووم مبارک تو

به کلبه درویشیه دلم خواهم ماند

عشق ِ من

خدا کند بشوی همه دنیای ِ من

خدا کند بشود آنچه میپندارم

فقط همین یک بار

همین یک لحظه

خدا کند که بشود....

بشنو ای آسمان

بشنو و مرا با خود بر بلندای ِ عشق اسکان دِه

و مرا با دو بال زیبای هستی بخشت

به بوستان کویش ببر

نه یک لحظه

که تا ابـــــــد

بی صدا فریادم را بشنو

با او همسفرم کن

با او که مرحم تمام دردهایم است

با او که

در کنارش میشویم مــــا

یادم بنداز

مخمل عشق را از تن خود در نیارم

می خئاهم تا انتها

در این راه در کنارش بمانم

و ....

من و

تو

این حس خوش

همین الان یهویی 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۹
غریب آشنا


تو را نمی دانم

اما من دلم روشن است

به تمام اتفاقات ِ خوب ِ در راه مانده

به تمام روزهای ِ شیرین ِ نیامده

به لبخندی که یک روز بر لبمان می نشیند

به اجابت شدن دعاهایمان

به برآورده شدن آرزوهایمان

به محو شدن ِ غم های دیرینه یمان

من دلم روشن است

روزی از راه می رسد

و ما برای یک روز هم که شده

آنچنان که باید ، زندگی می کنیم

آری

من دلـــــــم روشــــن است

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۲۰:۴۳
غریب آشنا


 

دلـــــــــم

یک شــــب آرام می خـــــــواهـــــد

با آهـــــــنگـــــــی رمــــانتیــــک

و

یـــــک عـــــالـــــمه تــــــــووووو

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۲۰:۳۹
غریب آشنا


می دونی چیه

داشتم با خودم فکر می کردم به خیلی چیزا

بیشتر به چیزایی که یه خورده ناراحت کنندست

مثلا اینکه چرا زودتر نه؟

چرا حالا؟

چرا؟

میشه ؟ نمیشه؟

خلاصه کلی به این چیزا که اعصاب فقط خورد میکنه و داغ میزاره رو دلت

بعد یهو یه چیزی این وسطا اومد سراغم

تو فکرم

که تا حالا به این فکر کردی که اگه هیچوقت نمیدیدیش،

اگه هیچوقت عاشق نمی شدی

اگه هیچوقت تنها دلیل شادیتو

تنها دلیل آرامشتو

تنها دلیل بهتر بودنتو

تنها دلیل امید به آیندتو

پیدا نمی کردی

اونوقت چی؟

اونوقت چی میشد؟

باید به یه زندگی روتین و یکنواخت و کسل و بدون هیجان رضایت می دادی

این تازه روی خوش و مثبتشه

حتی ممکنه تو  یه زندگی پر از تنش و استرس قرار بگیری

می بینی

من راضیم

حتی به داشتن همینقدرت

البته که آدما کلا حریصن

و من به شدت می خوامت

همه ی ِ همه یِ همتو

فقط و فقط برای خودم

اما همین الانم ناراحت نیستم

خوشحالم که یه عشق دارم

یه دلیل گنده برای شاد و خوشحال بودن

یکی که همه امید من به آینده است

یکی که آرامش فقط و فقط کنار اون، تو آغوش اون و زیر یه سقف با اونه

می دونم که میدونی که دوست دارم

و می دونم که دوسم داری

نمی خوام به گذشته فکر کنم و بمونم انقد تو حسرت گذشته

که شیرینی لحظه به لحظه الانو نفهمم

که نبینم این همه دلیلو برای شاد بودن

برای امید داشتن

می خوام لذت ببرم از ثانیه به ثانیه

دم به دم ِ همین لحظه ها

همین الان

حالا

می خوام شاد باشم از بودن الانت

و چشم و امیدم به آینده باشه

عزیز دل انگیزم

تو هم غصه گذشته رو نخور

از حالت، همین الانت خاطره قشنگ بساز

واسه آیندمون

که می شینیمو خاطرات گذشتمونو مرور می کنیمو

مطمعنا اونموقع شاد خواهیم بود

و دلمون برای الانمون تنگ میشه

باشه عشقم؟

انقدر باید خوش بود

انقدر باید خندید

تا انتقام همه اشک های ریخته شده رو

انتقام همه دل های شکسته شده رو

از این دنیا گرفت

از ته ِ ته ِ تهِ دلت بخند

بخند تا دنیا از رو بره

آهای دنیا

ببین

من عاشقشم

دوسش دارم

اونم دوسم داره

و عاشقمه

ما خوشحالیم

از داشتن هم شادو خوشبختیم

هان!!!!

چیه؟

حسودیت میشه؟

خب بشه به ما چه:)

گذشته گذشته

حالو عشقه

و به امید یه آینده خیلی زیاد قشنگ

دوست دارم  عشقم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۳ ، ۱۹:۱۳
غریب آشنا


گاهی وقتا

بعضی روزا

آدم پر میشه از بی حسی

از اون روزا که هیچ کس و هیچ چیز نمی تونه جاشو واست پر کنه

از اون روزا که زمین و زمان رو بهم می دوزی

بلکه آروم شی

اما

مگه میشه

عشق

سه حرف بیشتر نیست

اما به اندازه یکصدو سی وهشت خان رستم پستی و بلندی داره

هرچقدر که روزا میرن و میان

ته دلت گرمتر میشه به اینکه کنارته

میخوادت

بارها بهت ثابت کرده

تو تا تهش باهاش بودی و هستی

اما

یه روزی میاد که می مونی تو کار سرنوشت

که الان دیگه چرا

که آخه با مرام

دیگه تا کی می خوای ضد حال بزنی

چرا نمیزاری آدم بره دنبال حسش

دنبال عشقش

چرا هی سنگ میندازی

چرا آدمو تنها میزاری

تو پر پیچ و خم ترین و در عین حال زیباترین مسیر زندگیش

نمی دونم

نمی دونم چیه تدبیر اون بالایی

نمیدونم تا کی باید بشینمو خودمو با چیزای الکی سرگرم کنم

تا بلکه

یکم

فقط و فقط یکم

داغ نبودنش

توی دلم خنک شه

تا دیروز دلم خوش بود

اما از دیروز بازم فهمیدم که باید صبر کنم

صبر کنم واسه روحیه دادن به...

آه ه ه ه ه ه ...
به جایی میرسی که قشنگ حس می کنی

هرچی سنگه مال پای لنگه

یعنی دقیقا بهش می رسی

درست زمانیکه فکر می کنی داره همه چی به خوبی پیش میره

باز یه اتفاق تازه

یه پیشامد و ...

بگذریم

به قول عشقم

به جای غصه خوردن باید اونقد خوش بود و شادی کرد

که روزگار و سرنوشت از رو بره

اونقدر محبت کرد و دید که خود ِ این بره

تبدیل بشه به بزرگترین و زیباترین صبر ایوبی تو

و تو

اون روزی که نتیجه کارها، صبرها و سختی هاتو می بینی

کنار همسرت

تو ویلای بابلسر

دخترت رو پات نشسته

و همگی خیره به افق

مشغول خوردن خوشمزه ترین چایی زندگی

و در حال مرور کردن خاطرات گذشته ای

به امید اون روز رویایی

 

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۳ ، ۲۳:۱۴
غریب آشنا


عـــشـــق را

با هـــر کـــس تجـــربه نکن

صبـــــر کن

ســال های سال

صــبر کن

آنــقدر صــبر کن

تا کــسی را بیابی که رنج هایت را از چــشمانت بخواند

تو را برای رنگ

و صورت

و بدنت نخــواهد

تو را برای خاص بودن

و مـعرفــتت بخواهد

بداند و بداند

ســال هاست که منتــظر او بودی

بدون اینــکه او را قبلا دیده باشی

و بدانی کــیست

و از چه ســویی آمده

به او بــگــو هــمــیــشه دلـتنگش بودی

و جــایــش

در زندگــیــت

همیشه ی ِ هــمــیــشه خــالــی بوده

هـــمـــیـــشــه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۲۲:۴۹
غریب آشنا


اصلا روزای بی تو  روزای دلگیرین

حتی اگه کلی دلیل برای شادی باشه

نبودنت انقدر اذیت کننده هست برام

که تموم اون دلایل شادی رو تو خودش می گیره

می دونی

انقدر دوست دارم که حتی نمیتونم ازت ناراحت شم

فقط نبودن همیشگیت کنارمه که باعث ناراحتیم میشه

اونم ایشالله حله

 

دو روزه که عشقم مریضه و نمیاد سر کار

منو تنها  گذاشته

عزیزم

البته تنهای تنهام  که هیچوقت نمی زاره

شاید جسما کنارم نباشی

اما یادت و فکرت می دونم که باهامه

مطمعنا نبودت بزرگترین ناراحتی ِ برام

اما دوست ندارم ببینم که حالت خوب نیست و اذیتی

پس لطفا استراحت کن

من هستم.همینجا

کنارت

لطفا زودتر خوب شو

اینجا عنوان کردم که بدونی خیلی مهمه.خب؟

پشت گوش ننداز عزیز دلم

دوست دارم

 

 

 

الانم عشقم رفته دکتر و هنوزم نیومده

و من منتظرم که بیاد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۲۲:۳۵
غریب آشنا


چرا نیستی؟

   چــــرا در کنـــــارم نیســـــتی؟

چــــرا نیـــســـتی تا در آغـــوشـــم گــــیری، تا ســــرم را به ســـینه ات بفــشـــارم  و

آرام شـــوم

         از اینــــکــــه در کـــنـــارم هســــتی  و

 خـــیــــالم راحت شود از اینــــکه تو را دارم

تا گــــریه کـــنم و دلــــم آرام گـــیرد

                   بغض گلــــویم بی بهـــانه باز شود،

اصـــلا اگــــر  پیـــشم بودی

نه بغضـــی در کـــار بود و نه گـــریه ای

                  نه دلـــــتنـــگی و نه نا آرامی

اما...

    نـــیــــســـــتی

به هـــر طـــرف کــه می بـــینم

   نــمی بــینــمت،

        نــمی یابــمــت

امـــــــــــــا

   می خـــــواهمت

         نیــــــاز دارمت

                دوســـت دارمت

پس کجـــــآیی؟

      کـــی خــواهی آمد؟

                     اصـــــــلا خواهـــی آمد؟

           یا اصــــلا بــگــو ببـــینم دوســــتم خـــواهی داشت؟

و

آغـــوشت اندک جـــآیی برای زیستن و اندک جــــایی برای مـــردنم خـــواهد بود؟؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۵
غریب آشنا