غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

تیک، نامه

شنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۴۵ ب.ظ


کلاس امروز اولین کلاس تخصصی مفیدی بود که تو این دوره داشتیم.من و عشقم و خانوم تاچر تو یه گروه بودیم طبق معمول. کلا کلاسای تخصصی که گروهی هستیم کلی به کام منو عشقمه. فداش بشم.

و امـــــا

امروز بعد چند وقت بالاخره نشست کنار من.هــــورررااا.

سرما خورده فداش بشم.الــــهــی عـــزیز دلـــم صداش گرفته، هـــمش عطـــسه داره و سرفه گل مـــگولم.

کلاس صبمون خوب بود کنار هم بودیم با هم صحبت می کردیم. نگام که به نگاش می افتاد دلـــم می خواست محـــکم بغــلش کــنم. الــهی دورش بگردم

بعد کلاس، ناهار که خوردیم منو خانم تاچــر رفتــیم همون سمت که عشقم نشــسته بود کنار بخاری. آقای 138 و آقای جیمبو نیومده بودن و عشقم تنها نشــســـته بود. همــینجور که ناهارشو می خورد با هم حــرف می زدیم و شوخی می کردیم..شیطنت های خاص خودشو داره. عــشــقم عــاشـــقــتــم. گفتم نوشابه می خوام دوست داشـــتم نوشـــابه خودشــو می داد بهم،مثل همیــشه که هـــمـــه چـــیو با هم می خـــوردیم، که خب درست نبود

پاشدیم رفتیم بالا داخل کــلاس تا ســـاعت 2 بشــــه و کلاسمون شـــروع بشه. به عشقم زنگ زدم گفتم تو نمیای بالا که اونم اومد بالا. وای که چقـــدر دلنـــشین و لــذت بخش بود برام.تک تـــک ثانیـــه هاش، لـــحظـــه به لـــحظش نشست به عمق وجودم. لـــحظـــه به لـــحظش برام پر از حــس قشنگ دوست داشتن و دلتنگی از سر دوست داشتن بود. چشـــاش، آغــوشش، چــشمک های یواشکیش، بوسه های زیر زیرکیش. ای خـــدا ، فداش بشم.

ازش پرسیدم دوسم داری؟ اونم در جواب گفت:

آره عزیزززززز دلم. تنها چیزی که تو این مدت بهش ایمان ددارم و دارم براش می جــنگم اینه که تو رو دوس دارم از صمیم قلب و دل

یکمم تبلتشو داد و بازی کردم و البته گوشیه منم دستش بود. عزیزم حتی نگاه پر مــحبتش حتی بوسه های از راه دورش دلمو می لرزونه و پر از عشقم می کنه.

خانم تاچرم تو کلاس بود و البته چند نفر دیگه. ما عقب کلاس بودیم وای یکی دو بار بد داشت می شد که عشقم جمعش کرد دیگه.

یادته دیگه عشقم؟ خــــــوابــــــی؟؟!! 

بعد کلاسم رفتیم بیرون تا همین اطراف.بارونم میومد. تو راه حرف زدیم از همه جا مثل همیشه خوراکی هم خوردیم.

گاهی یه بوسه از لبش منو به اوج لذت می رسونه. اوج لــذت ها. فقط یه بوس. و امشب هم دوباره یکی از اون بوسه ها رو تجربه کردم.

تو برگشتم که دیگه ...... کلی خوش گذروندیم. دوسش دارم

موقع رفت از برنامه هاش برای شرکتش گفت و من چقدر خوشحال می شدم از اینکه می دیدم داره برای آیندش برنامه می ریزه و برنامش پویاست و  زنده و پر از امـید و شور و خوشحال تر اینکه منم تو اون برنامه ها یه جوری جا داده.

موقع برگشتم یه دلخوری کوچولو بینمون پیش اومد که با یه بوس تموم شد. و الان که خودمو جاش می زارم بهش حق می دم به هر حال این روزا ذهنش درگیره و مشغوله ، انشاالله که همه چی براش خوب و قشنگ شه.

همه چی خوب و شادو قشنگ بود تا اینکه رسیدیم و گوشیش زنگ خورد، رفت تو فکر و ناراحت شد.ناراحت شدم از اینکه ناراحت دیدمش، از اینکه با شادی و خوشحالی از پیشم نرفت ، از اینکه غمگین بود و غمگینی اون به دل منم میومد و می موند.

شام نگین کشک بادمجون پخته بود خوردیم و شروع کردم به نوشتن. کلیم دلم تنگش بود و تو فکرش بودم. همین الان اس.ام.اس داد و زنگ زد و با هم حرف زدیم و باز من دلتنگش شدم

دوست دارم همینجور بشینم و بنویسم از خاطرات ، از احساسات از قشنگی های دوست داشتن، از دوست داشتن های عاشقانه، از بودن های عاشقانه،ازعاشقانه های زیبا، از بودن در کنار او که معنای تمام بودن ها، عاشقانه ها و دوست داشتن هاست.

15 آذر 93

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۱۳
غریب آشنا

نظرات  (۱)

آره عزیزززززز دلم. تنها چیزی که تو این مدت بهش ایمان ددارم و دارم براش می جــنگم اینه که تو رو دوس دارم از صمیم قلب و دل :)

هنوزم پای حرفم هستما :) ;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی