حس بی نظیر
دو روز تعطیلیه و من دور میشم ازت. هـــعــــی
کلاس دوشنبه ساعت 1 تموم شد و دیگه کلاس نداشتیم. ما هم که معطل تندی وسایلمونو جمع کردیم و آتیش کردیم سمت جای همیشگیمون. هوررررراااا
بازم پیش همیم و با همیم. آخ جووووون
اولش که رفتیم یه ساعتی دریا. غروب بود و هوا سرد اما کنار تو هیچ وقت سرد نیست عشق تو گرمم میکنه. لب ساحل چقدر خوش گذشت بهمون.
نه عشقم؟
همینجور می رفتیم لب ساحل و قدم می زدیم و حرف می زدیم با هم. وااای من خیلی اون لحظات و اون موقعیتو دوس داشتم و دارم. پر بودم از عشق. پُر ِ پُر ِ پُر. بیشترین و بهترین لذت دنیا رو کنار تو داشتم همینجا، همین لحظه.
عــــزیــــز دلـــم.
بعدم که رفتیم خونه و یه استراحتی کردیم بعد پاشدیم واسه شام رفتیم دنبال فلافل. به به چقدر دلم می خواستو اونـــم تـــنـــــد
رفتیم خریدیم و بعدشم برگشتیم خونه و غذا خوردیم و بعدم که ...
صبح 8 کلاس داشتیم باید زود پا میشدیم. خلاصه که صبح پاشدیم تا دوش گرفتیم دیر شد.
بدو بدو آماده شدیم و حرکت کردیم. به قول عشقم به یه کثافتی رسیدیم. تو راه جریمه هم شدیم.
اینم از اولین جریمه.
به موقع رسیدیم کلاس. هنوزم شروع نشده بود. یادته گفتم نگران نباش به موقع می رسیم؟؟
شب فوق العاده ای بود.
یه تجربه بی نظیر، یه حس نـــابو امشب لب ساحل تجربه کردم.
دوست دارم
24 آذر 93