صندلی آخر
دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۲۲ ب.ظ
ته اتوبوس
آن صندلی آخر
کنار ِ شیشه
بهترین جای دنیاست!
برای آنکه مچاله شوی در خودت!
سرت را بچسبانی به شیشه
و زل بزنی به یک جای دور!
و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری..
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت می دهد..
نه از آن جهت که آن خاطرات را دوست نداری
که از شدت علاقه ات به روزهای زیبای گذشته ات
و تکرار نشدن بهترین های گذشته ات
و گاهی چشم هایت خیس شود
از حضور ِ پر رنگ یک خیال!
و یادت برود مقصدت کجاست!
و دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی ِ
همین گوشه اتوبوس کوچک شود..
و دنج و تنها..
و آه بکشی از یاداوری ِ عاشقانه هایت
شیشه بخار بگیرد
و تو با انگشت بنویسی "آینده"
و دلت بگیرد از تصورش...
آینده ی ِ بدون تحقق یک رویا ی شیرین ِ همیشه همراهت
چشم هایت را ببندی
و تا آخرین ایستگاه در خودت گریه کنی
۹۴/۰۲/۰۷