غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

به خاطر من

دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۲۲ ب.ظ


تموم  روز و شبو فقط و فقط به امید اینکه فردا صبح اول وقت پیام میده و صبح بخیر میگه و روزم باهاش شروع میشه گذشت

و سیاهی شب و تنهایی برام به خاطر صبح قشنگ با شروع قشنگش ذره ای ناراحتی و نا امیدی نداشت

اما

ساعت 7:40 شد و هیچ خبری نشد

گذشت

9:30 بازم هیچی

و من دلشوره و اضطراب داشتم از اون وِرد های مخصوصمو خوندم و فقط از خدا خواستم اتفاق بدی نیوفتاده باشه

هی دنبال یه راهی بودم اما نگران بودم شرایط مناسب نباشه

تو همین فکر و خیالای جورواجور بودم که گوشیم زنگ خورد و یه اسم آشنا رو صفحه گوشیم نمایش داده شد

و من خوشحال

می دونستم که تو اولین زمانی که بتونه تماس می گیره

صداش مثل همیشه نبود

نگران شدم

گفتم: کجایی؟

گفت: رفتم،دارم میرم

-کجا؟چرا؟

-یه جای دور، سخته تحملش

یهو یه بغض گنده افتاد به جونم و داشت خفم می کرد

گفت:تنها دلیلی که نگهم میداره تویی

فقط تو، برم یا نه؟

-نرو،هیچوقت.بمون.حتی اگه من نبودم

با رفتنت تمام خنده و شادی منم میره

با رفتنت منم مصمم میشم برای رفتن

برای گرفتن تصمیمات بیخود و عجولانه

بهم گفت برو و بنویس که فقط به خاطر تو میمونم

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۱
غریب آشنا

نظرات  (۱)

این موندنا....
حس خوبیه :) 
میفهمم 
پاسخ:
اوهوم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی