حرف های آشفته
گاهی وقتا یه اتفاقایی میوفته که مسئولیت و تعهد ما رو نسبت به آدمای زندگیمون بیشتر میکنه
ماها بواسطه کاری انجام دادیم در قبال اون آدما متعهدیم و مسئول کارمون
چون ماییم که مسبب اون اتفاقیم
نمیتونیم بگیم نمیخواستم، نباید میشد،نفهمیدم چطور شد هر چی که بوده اتفاق افتاده و ما فاعل اون عملیم پس مسئولیم و تعهدمون بیشتر میشه
تو نسبت به علاقه ای که در من بوجود آوردی مسئولی اما تعهدت به من نسبت به خیلی از تعهدای دیگت کم اهمیت تره
تو برای من کم نذاشتی میدونم و هیچ گله ای ازت ندارم هیچی
اما....
من کجای زندگیم؟
کجای زندگی تو؟
نگی تو همه زندگیمی ها
من هر روز دارم با یادت روزا رو میگذرونم
فقط با یادت
درکم میکنم
گله نمیگم ندارم اتفاقا خیلیم گله دارم ولی نه از تو
نمییدونم چندبار بدون من رفتی دریا
چندبار بدون من لب ساحل قدم زدی
چندبار بدون من یهویی تصمیم گرفتی سوار ماشین شیو بری تا هر جا که رسیدی
چند بار بدون من فلافل خوردی
چند بار بدون من از صبح روز بعد رد شدی
هر چند باری که بوده
با هر کسی که بودی
مهم نیست
فقط امیدوارم تمام دفعاتش برات قشنگ و شاد بوده باشه پر از خنده
و اما عشق...
تمام ثانیه هات پر از عشق
میدونی دنیا در حال تغییره
آدما هم تغییر میکنن
اما عشق من به تو تغییر نمکنه
مسیر زندگی آدما عوض میشه از یه جایی به بعد
ولی مسیر زندگی منو تو حداقل نصفش یکیه
نصف دیگش هم من با یاد همون نصفه با تو بودن میگذرونم
دلگیرم از نبودنت کنارم
دلگیرم از نداشتنت
اما دلم شاده از عشقت
روزهات قشنگ
پر شادی
پر عشق