دیشب تو خوابم اومدی 😊
کلی هم خوش گذرونده بودی و فراموشم کرده بودی
و کلی هم عکسای قشنگ قشنگ گذاشته بودی اینستاگرام دل منو آب کرده بودی
این چندروزه فهمیدم وجود تو بزرگترین نعمت برای منه تو این محل کار
و البته وجودت بزرگترین عاملی خوشی وخوشحالی و سر حالی من
از وقتی تو نیستی من اینجوریم 😕😩😔
امروز صبح همکارا میگن ناخوش احوالی؟
چرا بی حالی و حوصله ای؟کم میای بیرون!کم حرف میزنی! کم میخندی و میخندونی(انگاری من دلقکم😑)
نمیدونن که دلخوشیم نیستش که
گفتم وایستین بیاد بعد منم خود بخودی خوب میشم
بعد اینکه زنگ زدی ی ی ی
آخ آخ آخ
اصلا انگار جونم برگشت دوباره شدم شاد و سرخوش
چقد تو دلم بود از دیروز ک بهت بگم بسه دیگه پاشو بیا چقد میمونی
و البته هر بار که به این جمله فک میکردم پشت سرش میگفتم دهه حالا یه بار بچه رفته سفر تو هی باید نق بزنی و هر بار برات آرزو کردم خوش بگذره بهتون
بخدا که
اینم بگم راستی یه مقدار دوریت فشار آوروه بود بهم و تصمیمات الککی زیاد گرفته بودم
که مثلا کمتر باهاش حرف میزنی ها
جوابشو زارتی نمیدی ها
فرتی نمیری ببینیش ها
ولی ای دل غافل یادم رفته بود دل من در مقابل تو اصلا و ابدا یه ذره هم مقاومت نمتونه کنه
و البته از این بابت خیلی خوشالم جون جونیم
سفرتون پر خاطره و بی خطر