دیشب از هیجان شروع سال کاریه جدید خوابم نمیبرد
شده بودم مث این نی نی فنقلیای کلاس اولی که یه حسی مث نگرانی توءام با هیجان دارنا
نمیدونم چرا ولی نخوابیدم دیگه
و الانم اصلا و ابدا ذره ای کسل نیستم و خوابمم نمیاد حتی خمیازه هم نکشیدم
خیلی هم سرخوش و پر شر و شورم
که البته قسمت اعظمش برمیگرده به شنیدن چه چهای تو بعععععععد از مدت ها
😆😊
امروز میخوام اگه بشه یه کاری کنم
شاید این شنبه زیادی برام شنبه خوب باشه
از اون شنبه ها که زندگیت کلا کن فیکون میشه
کلا از این رو به اون رو میشه
خدا کنه بتونم بپرم
وااای کلی هیجانیم باز
اوووووف
خدا رو چ دیدی شاید 5 سال دیگه یکی اومد مصاحبه با من و ازم پرسید کی متحول شدی،از کی شروع کردی ک به اینجا رسیدی و من هم داد میزنم و با لبخند گنده همیشگیم میگم معلوووومه دیگه از شنبه خوبه ی 95
دوست دارمممم
همه شنبه ها خر نیستن
این شنبه یکی از اون شنبه هاییه که هیچوقت مزه خوشش فراموشم نمیشه
حالا کاری ندارم به بقیه ها که الان براشون عذابه بعد یه هفته تعطیلی و خوش گذرونی میخوان پاشن و بیان سر کار
اماااا
برا من که یه شنبه عالیه
حداقلش اینه که نزدیکتر میشم بهت
این حداقل از هر حداکثری برای من عالی تره
دوست میدارمت
و بی صبرانه منتظر صبح قشنگ و آغاز یک هفته عااالی و یک سال بی نظیرم
کی دنیا سر سازگاری داشته با من که این بار دفه دومش باششه
کی همه چی دلبخواه من بوده که این دفه بعدیش باشه
کی هوامو هوای دلمو داشته که این دفعه نداشته
هعییییی
گله از کی کنم؟
از کی دلگیر میتونم باشم اصلا
جز خووم و خودم و خودم
میگذره
روز ها و شب های عمرمون
قشنگ یا زشت میگذره
بی عشق یا با عشق میگذره
با دلخوش یا ناراحتی میگذره
برای تو و برای همه گذر ثانیه های پر عشق و آرامش آرزو میکنم
کاش همه جمعه ها 7 اسفند بود
که تو جاری باشی در نمام لحظه ها
حتی اگر روز بعدش را نباشی
اصلا جمعه ها دلگیر کننده است
ولی
ولی ولی
جمعه 7 اسفندی بهترین جمعه برای من بود
کاااش همه جمعه ها 7 اسفند بود
اصلا کاااش همه روزهای دلتنگی 7 اسفندی بود
همین الان ازم خداحافظی کرد و رفت
چقددررر دلم میخواست بگم نرو ، بمون فقط یکم بیشتر
اما ...
من فقط سکوت کردم و گفتم خسته نباشی
باید کنار بیام که اونم زندگی خودشو داره و باید برسه بهش
و نباید بود
و نباید خواست
باید فاصله گرفت
هدیه تولدمو خیلی زودتر گرفته بودم از عشقم
اینم نشون از این داره که خیلی زیاد دوسم داره و حواسش هست و چون احتمال میدادی نتونیم ببینیم همو زودتر به دستم رسوندی و من عاشقشم هم تو هم هدیه عالیت
و امااا
مطمعن بودم هر جور شده امروز تا آخر شب تماس میگیری
و الان که پیامتو خوندم لبم به خنده وا شد
دووووست ددااااااارم
سال ها پیش تو همچین روزی خدا یه دختر کوچولو هدیه کرد به یه خونواده دونفره که با اومدن اون دخمل کوچولو بشن سه تا و خونواده گرمتر و پر عشق تر شه
سال ها گذشت و گذشت و هر سال امروز یه روز خاص بودبرا دختر کوچولو که هر سال بزرگتر میشد تا رسید به امسال 22 بهمن 94
حالا من شدم یه دختر بیست و اندی ساله
دیشب به یه سال گذشته فکر کردم که چی شد، چی نشد،چی باید میشد، چی نباید میشد
یادمه قدیما خیلی چیزا بوده که شب تولدم بخوام
که هی با خودم حرف بزنم هی بنویسم که خدا جون میشه امسال اینجور شه میشه اونجور شه
هر سال کلی حال و هوام شب تولدم متفاوت بود
اما امسال برام معمولی بود خیلی
شاید بخاطر خستگی دیروزم بوده
اما فقط موقع خواب بود که گفتم آهای دختره امشب شب تولدته ها
و بعد به یک سال گذشتم فکر کردم و برای سال آیندم برنامه ریختم نه برنامه جدی
فقط رویاها و خواسته هامو با خدا تو دلم مطرح کردم
باشد که محقق شود
خوشحالم از متولد شدنم از اون روزی خوشحالیم بیشتر شد که بابام به بقیه گفت من از دخترم راضیم راضیه راضی
خوشحالم از تولدم از وقتی تو شدی عشقم و تو رو دیدم
زندگی هر روز و هر لحظه پر از اتفاقات خوشایند و ناخوشاینده
تو سالی که گذشت خوشایندترین اتفاق زندگی من آشنایی با بهترین و خاص ترین آدم زندگیم در تمام طول عمرم بوده و خواهد بود
دوست دارم عزیز دلم