غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۸۱ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است

سال من تازه شروع شد 
از دیروز
با ویدن روی ماه تو،ماه من؛عشق من؛گل من 
یه روز عالی عالی 
پر از حس خووب
پر از آرامش خیال 
پر از لبخند 
پر از عشق 
اونم یه جای دنج و قشنگ که ایشالله قشنگتر هم میشه 
ممنونم ازت 
بخاطر بودنت 
بخاطر همراهیت 
بخاطر همه چی 
سرحال و سرخوش و سرمستم 
از بودن کنارت 
از لمس دستات 
از دیدن چشمای مهربونت و لبخند گرم و پر عشقت 
خودت میدونی چقد دوست دارم 
اینکه امروز چی شده که حالت بد شد و رفتی خونه و من نمیدونم چرا چیشد ناراحتم و نگران به شدت 
امیدوارم چیزی نشده باشه و بلا زودی دور شه ازت 
نگرانم نگران 
خیلیم نگران 
چی شد آخه؟
😳😳😳
زود خوب شو لطفا و مراقب خودت باش خیلی زیاد 
میدونی که تو مریض شی من میمیرم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۰۲
غریب آشنا

دیشب از هیجان شروع سال کاریه جدید خوابم نمیبرد 

شده بودم مث این نی نی فنقلیای کلاس اولی که یه حسی مث نگرانی توءام با هیجان دارنا 

نمیدونم چرا ولی نخوابیدم دیگه 

و الانم اصلا و ابدا ذره ای کسل نیستم و خوابمم نمیاد حتی خمیازه هم نکشیدم

خیلی هم سرخوش و پر شر و شورم

که البته قسمت اعظمش برمیگرده به شنیدن چه چهای تو بعععععععد از مدت ها

😆😊

امروز میخوام اگه بشه یه کاری کنم 

شاید این شنبه زیادی برام شنبه خوب باشه 

از اون شنبه ها که زندگیت کلا کن فیکون میشه 

کلا از این رو به اون رو میشه 

خدا کنه بتونم بپرم 

وااای کلی هیجانیم باز 

اوووووف

خدا رو چ دیدی شاید 5 سال دیگه یکی اومد مصاحبه با من و ازم پرسید کی متحول شدی،از کی شروع کردی ک به اینجا رسیدی و من هم داد میزنم و با لبخند گنده همیشگیم میگم معلوووومه دیگه از شنبه خوبه ی 95

دوست دارمممم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۴۶
غریب آشنا

همه شنبه ها خر نیستن

این شنبه یکی از اون شنبه هاییه که هیچوقت مزه خوشش فراموشم نمیشه 

حالا کاری ندارم به بقیه ها که الان براشون عذابه بعد یه هفته تعطیلی و خوش گذرونی میخوان پاشن و بیان سر کار 

اماااا

برا من که یه شنبه عالیه 

حداقلش اینه که نزدیکتر میشم بهت 

این حداقل از هر حداکثری برای من عالی تره 

دوست میدارمت 

و بی صبرانه منتظر صبح قشنگ و آغاز یک هفته عااالی و یک سال بی نظیرم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۱۵
غریب آشنا
سلام 
راستش خیلی حرف ها بوده که بیام و بنویسم 
اما نشد
نوشته نشد 
هر روز چیزایی که میخواستم بنویسمو با خودم مرور میکردم ک به خودم میگفتم به محض اینکه یه فرصت کوچولو پیدا کنم مینویسم 
اما ننوشتم 
به اولین پیامی که تو سال 95 قرار بود نوشته بشه خیلی فکر کردم 
دوس داشتم خاص باشه و دلنشین و به یاد موندنی 
اما اینم نشد 
نوشته نشد 
و یه نوشته ساده کوتاه شد اولین در سال 95
بگذریم 
آخرین 5شنبه سال 94 عجییب دلم گرفته بود 
یهو احساس کردم نمیخوام تموم شه سال 
که نمیخوام سال نو شه 
که بمونه همین سال 
من 94 رو با همه اتفاقات تلخش 
با همه گریه ها و غصه هاش 
دوست داشتم و دارم 
94 یعنی تو
یعنی عشق
یعنی من
یعنی یکی از جنس خودم
از روح من 
کسی که آروم و سرخوشم باهاش
کسی که یادشم منو مست میکنه از خوشی 
دوست داشتم غروب 5شنبه نیاد 
دوست داشتم جمعه نشه 
که بعدش شنبه و بعدش سال نو 
میدونی دوباره 365 روز جدید
که کسی نمیدونه چجور قراره بشه 
اما نودوچهار
آخخخ 94 
بهترین بود و موند تا ابد
95 شاید سال از دست دادن تو باشه 
شاید سال دوری 
شایدم سال خوشحالی و شادی با تو 
به هر حال بازم دلبخواه من نشد 
بازم سال کهنه با همه قشنگیا و زشتیاش 
با همه تلخیا و شیرینی هاش 
با همه خنده و گریه هاش 
رفت 
رفت و من فقط خوشحالیاش،عشقاش،خنده هاشو با خودم آوردم تو سال جدید
و سال نو 
من دیگه تصمیم گرفتم عوض شم
نق نزنم از دوریت
گریه نکن از نداشتنت 
گلایه نکنم از نبودنت 
بزنم به در بیخیالی 
البت من همچنان عاشقانه دوست دارما 
اما خب شرایط داره تغییر میکنه 
و منم عاقلتر و بزرگتر و صبور تر میشم 
امیدوارم 95 بهترین سال زندگیت باشه
بهترین بهترین 
دوست دارم تا همیشه 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۰۴
غریب آشنا

کی دنیا سر سازگاری داشته با من که این بار دفه دومش باششه 

کی همه چی دلبخواه من بوده که این دفه بعدیش باشه 

کی هوامو هوای دلمو داشته که این دفعه نداشته 


هعییییی

گله از کی کنم؟

از کی دلگیر میتونم باشم اصلا 

جز خووم و خودم و خودم 

میگذره 

روز ها و شب های عمرمون 

قشنگ یا زشت میگذره 

بی عشق یا با عشق میگذره 

با دلخوش یا ناراحتی میگذره 

برای تو و برای همه گذر ثانیه های پر عشق و آرامش آرزو میکنم 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۹
غریب آشنا
- من دارم یواش یواش میرم 
-چرا یواش یواش،تند تند برو بارون میاد خیس نشی
-آره اتفاقا امروزاولین باره که به نظرم بارونش قشنگه از بارون خوشم اومده 
-هیچچچچچچیییی عاشق شدی رففففتتتت
-عاشق که شده بودم که 
- نهههه کلا دامن از کف دادی تمااام 
-باید ببینم عاشق کی،چی شدی نه اینجور نمیشه 
-اا لوس نشو دیگه یعنی تو نمیدونی عاشق کیم باز از این حرفا میزنی
-چرا ندونم خوب میدونم 
-یعنی الان بیام دنبال عشقم
-آره دیگه بیا
-بارونه که
-خب باشه عشقا زیر بارون میرن دست همو میگیرن تیک تیک تیک راه میرن دیگه 
-خخخخخخ،ای بابا ماشین ...خب دیگه من برم 
-نههه نروووو
- باشه نمیرم 
-نه نه برو جون برو خسته هم نباشی 
-نه دیگه نمیرم 
-شوخی کردم جانم برو 
-باشه،پس فعلا
-فدات خداحافظ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۰
غریب آشنا

کاش همه جمعه ها 7 اسفند بود 

که تو جاری باشی در نمام لحظه ها 

حتی اگر روز بعدش را نباشی 

اصلا جمعه ها دلگیر کننده است 

ولی 

ولی ولی 

جمعه 7 اسفندی بهترین جمعه برای من بود 

کاااش همه جمعه ها 7 اسفند بود 

اصلا کاااش همه روزهای دلتنگی 7 اسفندی بود 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۳۷
غریب آشنا

همین الان ازم خداحافظی کرد و رفت 

چقددررر دلم میخواست بگم نرو ، بمون فقط یکم بیشتر 

اما ...

من فقط سکوت کردم و گفتم خسته نباشی

باید کنار بیام که اونم زندگی خودشو داره و باید برسه بهش 

و نباید بود 

و نباید خواست 

باید فاصله گرفت 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۱۶
غریب آشنا

هدیه تولدمو خیلی زودتر گرفته بودم از عشقم 

اینم نشون از این داره که خیلی زیاد دوسم داره و حواسش هست و چون احتمال میدادی نتونیم ببینیم همو زودتر به دستم رسوندی و من عاشقشم هم تو هم هدیه عالیت 

و امااا

مطمعن بودم هر جور شده امروز تا آخر شب تماس میگیری  

و الان که پیامتو خوندم لبم به خنده وا شد

دووووست ددااااااارم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۳۷
غریب آشنا

سال ها پیش تو همچین روزی خدا یه دختر کوچولو هدیه کرد به یه خونواده دونفره که با اومدن اون دخمل کوچولو بشن سه تا و خونواده گرمتر و پر عشق تر شه 

سال ها گذشت و گذشت و هر سال امروز یه روز خاص بودبرا دختر کوچولو که هر سال بزرگتر میشد تا رسید به امسال 22 بهمن 94 

حالا من شدم یه دختر بیست و اندی ساله 

دیشب به یه سال گذشته فکر کردم که چی شد، چی نشد،چی باید میشد، چی نباید میشد 

یادمه قدیما خیلی چیزا بوده که شب تولدم بخوام 

که هی با خودم حرف بزنم هی بنویسم که خدا جون میشه امسال اینجور شه میشه اونجور شه 

هر سال کلی حال و هوام شب تولدم متفاوت بود

اما امسال برام معمولی بود خیلی 

شاید بخاطر خستگی دیروزم بوده 

اما فقط موقع خواب بود که گفتم آهای دختره امشب شب تولدته ها 

و بعد به یک سال گذشتم فکر کردم و برای سال آیندم برنامه ریختم نه برنامه جدی

فقط رویاها و خواسته هامو با خدا تو دلم مطرح کردم 

باشد که محقق شود

 خوشحالم از متولد شدنم از اون روزی خوشحالیم بیشتر شد که بابام به بقیه گفت من از دخترم راضیم راضیه راضی 

خوشحالم از تولدم از وقتی تو شدی عشقم و تو رو دیدم 

زندگی هر روز و هر لحظه پر از اتفاقات خوشایند و ناخوشاینده 

تو سالی که گذشت خوشایندترین اتفاق زندگی من آشنایی با بهترین و خاص ترین آدم زندگیم در تمام طول عمرم بوده و خواهد بود

دوست دارم عزیز دلم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۵۳
غریب آشنا