آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می کنه
دیگه اون حس رو با کس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه....
بعضی حس ها
خـــــاص و نـــــاب هـــســـتـند!
مثـــل بعـضــــی آدم هــا
مـــثـــل تــــــــــو
لحظه هایی هستند که هستیم
چه تنها، چه در جمع
اما با خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود، همان جا که می خواهد
بی صدا، بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده آژانس می گوید:رسیدین!
فروشنده می گوید: باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی می گوید: صدای بوق را نمی شنوی؟!
و مادر صدا می کند: حواست کجاست؟!
ساعت هایی که
شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چای سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه
و کی گریه هایمان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم
از ته دل نخندیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره اینقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید شد
و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟؟!!
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که با خودمان نیستیم...
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمی شود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور می شود
گه جور میشود آن خود بی مقدمه
گه با دوصد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی احابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمامی آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هر چه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی، چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
دو تا دیوونه
یکی من
یکی هم تو
خدا وکیلی دیوونه تر از من و تو هم هست؟
دلم میگیره هم نفس تو نباشم
دلم میگیره
فکرشم ناراحتم میکنه خیلی
ولی خب میگذره دیگه
سخت هست ولی میگذره
من خوبم
نگران نباش
اول از همه بگم ببین فکرم یکم آشفته است واس همین احتمالا سر و تهی نداشته باشه نوشته الانم
خب بگو ببینم حالت چطوره؟
هم جسمی هم روحی
میدونی چیه این روزا کارم شده فکر و خیال
گاهی وقتا میرسه روزی که به خودت میگی تو که لالایی بلد بودی چرا حالا خوابت نمیبره؟ میدونی چرا؟ چون اگه بخوابی بهترینو از دست میدی
بهترین میاد و میره درست همون موقع که تو خوابی
واس همینه که نمیخوای بخوابی،که نکنه بخوابی و اون لحظه همون لحظه جادویی بیاد و بره
اینجوریاست که غصه میخوری و غصه میخوری و غصه
یه وقتایی هم میشه که تو با تماااام وجودت
با تمام وجودت به خدا ایمان داری
به اینکه بهترین ها رو برات میخواد
به اینکه اگه یه چیو بگیره یه چی بهترشو بهت میده
اینکه همه بنده هاشو دوست داره
و برای همه بهترین ها رو میخواد
با اینکه همه اینا رو میدونی و ایمان داری بهشون
ولی
یه وقتایی یه جاهایی میرسه که میگی
خدایا من قبول دارم که تو بهترینو میخوای و بهترینها رو برام پیش میاری
ولی خداجونم
قربونت برم
دستت درد نکنه ولی من به همین بهترین همینی که الان هست راضیم
حتی اگه هزار برابر بهتر پیش بیاد
من این بهترینو میخوام
نمیدونم شاید بهترینی که من میخوام برای خودم
یه بهترین بهترین از نظر خدا برای کسی دیگه است
اینجوریاست
زندگی قشنگی زیاد داره ولی زشتی و غصه هم داره
میدونی به اندازه همه آدم های روی کره خاکی
قصه و داستان زندگی هست
هیشکی داستان زندگیش شبیه اون یکی نیست
هیشکی نمیتونه بگه داستان زندگی من بدترین داستانه
هیشکیم نمیتونه بگه من اگه جای اون بودم اینکارو میکردم و ایراد بگیری به نوع تصمیم گیری اون آدم
چون تو نبودی تو اون شرایط
و هیچ حقی درمورد اظهار نظر راجع به زندگی کسی نداری
فکرم مشغول خیلی چیزاست
خیلی
دلم میخواد یه در بزارم تو مغزم به فکرا بگم یکی یکی در بزنید و وارد شید و تا اون یکی نرفته بیرون فکر دیگه ای حق نداره وارد شه
سعی میکنم خوب باشم
سخته خیلی خیلی سخت
خب چه میشه کرد
با خدا که نمیشه جنگید
من همیشه ازش خواستم نگاه نکنه که من چی میخوام هرچی خودش بخواد
بازم همینو میگم
نمیتونم چیز دیگه ای بخوام
چون من یه دختر مهربونم اونم خیلیییی مهربون و خوش قلب
مگه نه؟؟؟!!
میگی چرا نمینویسی دیگه
از چی بیام و بنویسم؟
هنوزم میگم هر چی که پیش بیاد خواست خداست
حکمتی هست توش
بدون شک
و اصلا در حد و اندازه ای نیستم که گله کنم
من تو اینکه بهترین اتفاقات از طرف خدا میوفته شک ندارم
دوسش دارم
شاید دوسم نداشته باشه
ولی من که دوسش دارم
ناراحت من نباشی
من سعی میکنم خوب باشم
زمان میبره
بهم وقت بده
وقت بده که شاید بیام و بنویسم
نه از حرفای دلم
نه از احساساتم
فقط بنویسم که یعنی وجود دارم
همین