غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۴۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

نبودنت اذیتم می کنه

نداشتن همیشگیت اذیتم میکنه

ناراحت بودنت اذیتم میکنه

تو فکرو خیال غرق شدنت اذیتم میکنه

نمیتونم باشم کنارت اذیتم میکنه

اینکه ناراحتی و نمیتونم خودمو برسونم بهت اذیتم می کنه

ناراحتیت ناراحتم میکنه

نگران نباش

ناراحت نباش

سپردی به خدا دیگه

اعتماد کن بهش

بهترین ها اتفاق میوفته


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۳
غریب آشنا

سلام عزیزم


روزها رفتن و رفتن و رفتن تا رسیدیم به 14 بهمن

دوباره 14 ماه سر رسید ، 14 ماه هایی که شدن برامون خاطره و عزیز

و جالبه که بدون اینکه بخوایم یه طوری می شه که معمولا این روزو با همیم

دوست دارم خیلی

ساعت 2:30 راه افتادم سمت تو.رفتم و یکم خرید کردم تا تو کارت تموم شه و بیای دنبالم.ساعت حدودا 4 بود که اومد دنبالم و با هم رفتیم سمت خونه

حرف زدیم و حرف زدیم رفتیم و رفتیم تا رسیدیم

از همون لحظه اول ورود تا دم رفتن فقط عشق بود و علاقه و محبت و احترام و آرامش بینمون.یه 24 یت دوست داشتنی ، 24ساعت بی نظیر و رویایی، یه 24 ساعت پر عشق، 24 ساعت خنده ، 24 ساعت آرامش محض، 24 ساعت فقط تو و من. نه نگرانی فردا نه دلواپسی نه هیچی

عالی بود، عــــــالی

بعد کلی تجربه شیرین باهم و چیپس خوردیم و ماست موسیر بعدم که واسه شام ماکارانی پختم. قرار بود با هم ظرف بشوریم که خب دلم نمیومد تو اذیت شی.من ظرف میشستم و عشقم اذیتم می کرد، اذیت عشقولانه، نمی شه بهش گفت اذیت کلی بهم عشق می داد.

بعد اینکه کار غذا تموم شد رفتیم و کلی برنامه های خوووووووب و قشنگگگ داشتیم.و از اونجا که کلی انرژی صرف کردیم گشنمون شد ، بعدم که شام خوردیم دوتاهی رو به روی هم. فهمیدم که یه سری عادت غذاییمونم شبیه همه که خیلیم خوبه. ماستم خوردییم وووی که خیلی خوشمزه بود.دست مامانت در نکنه، ایشالله خدا سلامتی بده هشون.بعدشم که دسر و بعدشم که با هم حرف زدیم و کلیپ نگاه کردیم و خندیدیم 

وای خدا خیلی دلم تنگ شد. تا قبل خواب کلا زیادی برنامه ها داشتیم.بعدم که آماده خواب شدیم و کنار هم با یه خیال راحت، با کلی آرامش خوابیدیم. هر دومون زیادی پا شدیم از خواب یه بار پاشدم فک کردم الانا باید 4:30-5 باشه و باید بریم سر کار که گفتی ببین ساعت چنده و وقتی فهمیدیم تازه 1:30 کلی خوشحال که آخجون هنوز چقد وقت هست واسه خوابیدن

اااا چرا یادم رفت اینو زودتر بگم.همون اول اولا که وارد شدیم و بعد یه سری کارا گلاب به روتون بنده رفتم دستشویی. بعد عشقم اومده دم در میگه نیای فعلا بیرونا هر وقت گفتم بیا.خلاصه یعنی جا بهتر از اونجا نبود منو نگه داری تو پسر؟؟؟

بعد چند دقیقه اومدو گفت بیا بیرون.عــــاقا اومدم و به به همه جا تاریک بود و یه نقطه خاص فقط روشن شده بود با یه چراغ قشنگ و رنگی رنگی . کلی چیز میز خوشگل و خوشمزه دو رو برش.شکلات، دو تا سرویس فوق العاده قشنگ و یه سری کامل لوارم آرایش که همشون بی نهایت خوشگل و خوشرنگ بودن.و البته زودی امتحانشونم کردم و چقدرم که بهم میومد.مگه نه؟؟؟ اینا هدیه تولدم بود پیش پیش

خیلی خجالتم دادی آخه این همه؟؟؟ عزیز دلم من بودن کنار تو برام بهترین هدیست.خندیدنت بهترین لحظست، و آرامش خیالت بهترین اتفاق زندگیمه. مرسی عزیز دلم.می بوسمت

کلا خیلی خوب بود.هم خواب چسبید و هم اینکه انگار تموم نمی شد هر چی میخوابیدیم انگار زمان نمی گذشت.خیلی خوب بود. تا که بالاخره ساعت شد 5:30 و آلارم گوشی زنگ خورد پاشدم و رفتم ظرفای شاممونو شستم و چایی گذاشتم واس صبحانه 

نشستم کنارت دستت تو دستم و نگاهم به پسر دوست داشتنی که خوابیده آروم و دیدم چقدر دوسش دارم چقدر کنارش آرومم چقد بودنش برام عزیز ِ، تو افکار خودم بودم که چشاتو وا کردی لبخند زدی و گفتی چیه عزیزم؟ بعدم پتو و زدی کنار و گفتی بیا بغل خودم.

دوست دارم

بعد کلی دو دلی و برم نرم تصمیم بر این شد که من 4شنبه نرم سر کار، زنگ زدم و از رییس مرخصی گررفتم.عجله عجله ای صبحانه رو خوردی و عشقم رفت سر کار و من موندم تنها.فیلم نگاه کردم و مشغول پختن ناهار شدم تا که عشقمم زودتر اومد خونه. فقط پلو نپخته بودم که موند بعد اومدن تو. که هعععی چ پلویی هم شد، ببخشید دیگه

یه چی فهمیدم که آشپزی فقط وقتی می تونم خوب انجام بدم که نباشی قبل اینکه برسی باید همه کارارو انجام بدم ، آشپزیم بد نیستا فقط چون میخوایم که بیشتر کنار هم باشیم اینجوری میشه ها. ایشالله یه بار درست حسابی برات آشپزی می کنم تا ببینی دستپختم خوبه

ما کلا روز خیلی خوبی رو گذروندیم مگه نه؟4 بار یادت باشه، این 4 همون چیزی ِ که قرار بود جوری راجع بهش بنویسم که خودمون یادمون نره 

بگذریم از این جزییات

می دونی خیلی زیاد دوست دارم. کنار تو آروم ِ آرومم. داشتم فکر می کردم که باید از لحظه لحظه بودن با تو نهایت استفاده رو کنم تا وقتی ازت دور می شم دلم خیلی تنگ نشه اما می دونی اگه حتی از تک تک ثانیه های بودن با تو نهایت استفاده رو کنم بازم دلم بیشتر از این که الان هست برات تنگ میشد. 

هر چی که می گذره بیشتر و بیشتر علاقم بهت بیشتر میشه عشقم خاص تر می شه و دوریت سخت تر. هر چی که می گذره یه سری از لایه های وجودیت آشکار می شه که منو عاشق تر می کنه. و تو رو برای من تبدیل می کنه به یه آدم خاص یه عشق واقعی یکی که مدت ها منتظرش بودم و حالا از اینکه خدا نشونم داده خوشحالم

حوشحالم از داشتنت

از بودنت

از عشقت

از همه چی

ببخش اگر من خیلی قوی نیستم

ببخش اگر حرفام و کارام گاهی اذیتت می کنه

تو برای من همه کسی ، 

دوستت دارم

امیدوارم روزای خوبی در انتظارمون باشه

و البته که هر چه که خدا بخواهد

عشق بی نظیر من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۱۰
غریب آشنا


خیلــــــی خیــــــلی خیــلـــــــــــی پرم از حس قشنگ و خـــوب و فــوق العـــاده

 

یه اولین دیگه رو امروز باهم داشتیم

یه اولین که فکرشم نمی کردم به این زودی و به این راحتی اتفاق بیوفته

تو فکرشو می کردی اصلا؟

می بینی گاهی چیزایی که به نظرمون خیلی دور از دسترس و سخت ِ برآورده شدنش به راحتی یه تلفن زدن، به آرومی یه نم بارون اتفاق میوفته و تو رو مات و مبهوت می کنه و غرق شادی و شعف

مثل یه خواب و رویا

و من امروز این حس های قشنگ رو تجربه کردم

امروز ساعت 3:15 زیر نم بارون درو باز کردم و واای خدا چشم به عشقم افتاد و اومد داخل

امروز اولین بار بود که اینجا کنارم بودی

جایی که قراره نصف عمرمو اونجا بگذرونم

تو اینجا پشت میز من

ببخشید که برات چیزی جز شکلات ندادم تا نوش جون کنی

قول میدم جبران کنم به زودی

یه مقداری هم با هم حرف زدیم از اینور و اونور

بعدم ساعت 4 خداحافظی که بریم

دلم هنوز پیشت جا مونده بود

گفتم نمیای اینوری

راستشم بخوای فک نمی کردم قبول کنی

و اگه بدونی چقدر من ذوق کردم که گفتی میای

کلا امروز از ساعت 2:15 که فهمیدم داری میای ذوق زده بودم تا همین الان انقد نیشم تا بناگوش وا بود که عضلات صورتم درد گرفتن

انقد بودنت انرژی مثبت بهم داده و پرم کرده از حس خوب که تمام تنش ها و تمام دلمشغولی ها و ناراحتی هاتم ناپدید شد، نیست و نابود

الان انقدر آرومم

انقدر خوبم

انقدر راحتم که نمی تونی باور کنی

آرووم ِ آروم

الان که دارم فکرشو می کنم می بینم اومدنت ضروری ترین چیزی بوده که باید اتفاق میفتاده برای به آرامش رسیدن و راحت شدن حداقل خودم

دو ساعتی با هم بودیم

وقتی نشستم تو ماشین و دستتو گرفتم، دستمو گرفتی

گرمای دستت، سفت و محکم گرفتن دستام

نیروی عظیم و بی نظیری رد و بدل می شد

همه بدی ها و خستگی ها و آشفتگی ها رفتن و دور شدن و جاشونو دادن به عشق، حس های خوب و آرامش

یاد روز اولم کردیم با این جمله که دقت کردی منو تو چقدر بهم میایم  نه؟

این جمله هر بار دیگه هم که گفته شه برام پر ِ از حس خوب، خاطرات ناب

بماند که چیا گفتیم و چیکارا کردیم

انقد ذوق زده بودم

انقد خوشحال بودم که وقتی پیاده شدم از ماشین یادم رفت وسیلمو بگیرم بعد چند دقیقه یادم اومد که زنگ زدمو طفلی عشقمو کشوندم باز تا اونجا و انداختمش تو زحمت

خلاصه عشقم

اومدنت واجب بود و حیاتی

الانم خیلی خوبم

آرومم

ببخش که این مدت نامهربون بودم اگه

می دونی که نبودنت اذیتم می کنه

واسه همین اینجور میشه

خلاصه عزیز دلم فدای تو و مهربونیات شم

ممنونم ازت بخاطر اومدنت

به خاطر این سورپرایز عالیت

عاشقتم

مرسی

می بوسمت

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۴
غریب آشنا


من دلم می خواد یه پسر داشته باشم

چشاش شبیه تو

لباش شبیه تو

شستش شبیه تو

موهاش کپ تو

مث تو ماه و مهربون

اصلا همه چیش عین ِ تو

دلم می خواد وقتی دلم برات تنگ میشه

اونو ببینم انگار تو رو دیدم

تو رو ببینم انگار اونو دیدم

اونو بغل کنم انگار تو رو بغل کردم

 

دلم می خواد از تو دوتا داشته باشم

 

یکی تو...

یکی ثمره عشقم با تو

 

میشه یعنی؟

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۳۳
غریب آشنا


دلم می خواد

تو ماشین دونفری کنار هم باشیم و

یه آهنگ عاشقونه باهم گوش کنیم و با هم بخونیم

یه جاده بی انتها و زیبا به خاطر بودن تو کنارم

نم نم بارونم که مث همیشه باشه

تو چشات به جاده باشه و

منم غرق تو باشم  و

نگاهمو بر ندارم ازت و

تو هم بگی قبول نیست تو راحت میتونی ببینی منو

منم دست بندازم دور گردنتو خودمو بیارم جلوتر و

یه بوس خوشمزه کنمت

آخ که دلم می خوادت

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۳۳
غریب آشنا


اگرچه می دونم همیشه میشه و می تونی دلیلی برای شاد بودن پیدا کنی

اگرچه امروز دورو برم پر بود از این دلایل برای شاد بودن

اما شاد نبودم

خوشحال نبودم

و نیستم

امروز حضور نداشتی

تو فکر و ذهنم بودیا

همیشه هستی

اما کم بودی

تو اینجور مواقع می دونی به خودم چی می گم؟

میگم پررو شدی دختر جون

توقعت رفته بالا

که نبودنت اذیتم میکنه

می دونم که نمی تونی باشی همیشه

می دونم که نباید پر توقع باشم انقد

ولی چیکار کنم خب

دوست دارم

 

نیستی

نیـــســــتی

نــیـــســــتی

 

نبودنت باعث میشه وقتمو با یه آدمایی بگذرونم که دوسشون ندارم

و فقط تحملشون می کنم و وانمود می کنم به خوشحالی

 

چرا ؟؟

بیخیال

این نیز بگذرد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۴۸
غریب آشنا


روزها در حال گذرند

و تو

همچنان در صدر و بهترین نقطه قلبم قرار داری

همانجا که جای کسی نیست   جـــز تــو

همانجا که هیچ کسی اجازه ورود ندارد    جـــز تــو

همان جا که بدست آوردنش کار ساده ای نیست    به جــز برای تــو

تو همان جایی هستی که باید باشی

درست همینجا

در قلب من

بهترین نقطه قلبم

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۱۹
غریب آشنا


 

 

دلم برات تنگ شده

 

 

همین

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۱۲
غریب آشنا

دلم خوشه به خیلی چیزا

 

به مامانم که بی نهایت نگرانمه و دوسم داره

به بابام که نمی گم مثل کوه که محکم تر از کوه پشتمه

به خواهرو برادرم که دلشون به دلم وصله

به همه دوستایی که واقعا دوستمن و همه جوره باهامن

به آینده ای که شاید یه خورده مبهم باشه اما مطمعنم خیلی خوبه

به آرزوهایی که دارم

به امید، به رسیدن به همه ی چیزای خوب 

به تو

به تویی که تمام عاشقانه های دنیا

تمام قشنگی های آینده

تمام آرزوهای خوب و فوق العاده

تمام ِ تمام ِ تمام ِ همه چیزای خوبی

برای من

دلخوشی من تویی

می دونی دلخوشی کسی بودن یعنی چی؟

می دونی چقد مسولیت میاره؟

تو شدی دلخوشی من

و اول همه این دلخوشیا

شک نکن که دلخوشیم

به مهربونی و دلسوزی و همراهی ِ کسی ِ که

از همه مهربون تر ، دلسوز تر و همراه ترِ

همونی که مامان داده بهم گل

بابا داده بهم ماه

خواهرو برادر داده ناز

تو رو داده عزیز دل

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۹
غریب آشنا


اینجام دو روزه مثل سالنامه هایی که خاطرات روزانه رو می نویسم سوت و کوره

نمی دونم بخاطر تنبلی و بی حوصلگی بوده یا واسه خاطر شلوغی کار یا بخاطر نبود تو

گاهی که فک می کنم می بینم نوشتن روزایی که ناراحتی خوب نیست

روزایی که دلخوری و رو به راه نیستی

مثل همین روزایی که گذروندم و ماجراهایی که با همکارم داشتم

می دونی پیش خودم می گم خب نوشتن روزای ناراحت  واسه این بیخوده که وقتی بر می گردی و می  خونیش دوباره ناراحت میشی

از اون طرفم می گم نه بد نیست خیلیم خوبه

هر چی که آدم جلوتر می ره و بزرگتر می شه وقتی بر می گرده و می بینه که سر چه چیزای مسخره و کوچیکی ناراحت بوده خندش می گیره

و همش میگی یادش بخیر کاش نگرانیا همونقدر کوچیک و بیخود می موند و نگرانی آدما بزرگتر نمی شد

امروز روز شلوغی بود

اما دوسش داشتم

واسه حضور پررنگ تو

مخصوصا وقتی داشتی خاطره قشنگ دریا رفتنمونو اون شب بی نظیرو اونقدر قشنگ تعریف می کردی و منم چشمامو بسته بودمو دقیقا برام زنده بود و قابل لمس

از این که یه چیزایی یادته خوشحالم

روزای خوبی که داشتیم

خاطرات قشنگ

یاداوریش به اندازه خودش شیرین و دوست داشتنیه

دوست دارم عزیزم

و دلم تنگه برات 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۷
غریب آشنا