غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۸۱ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است


به هر دری زدم که بشه نشد

دلم اونجاست ، همه فکرو حواسم اونجاست

اما خودم نیستم

چرا نمیشه ؟

دلم طاقت نمیاره

نداشتنت ناراحتم می کنه

اینکه باید برای دیدنت منتظر بمونم

اینکه کی قراره سر بیاد

اه لعنتی

نمیخوام ناراحتش کنم

ناراحتت کنم

ببخش

 

 

(قراره بریم مسافرت هر دو یه جا اما نه با هم:((( 

خداجون من هنوزم امیدم به توئه

میشه یه گوشه چشمی به ما هم بندازی
لطفا)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۲۴
غریب آشنا


خواستم بگم ببخشید بابت پُست قبلیم

دلم گرفته بود از اینکه ناراحت بودی و من نمی تونستم کاری کنم

خلاصه

عــــاقا ما مخلص شوماییم

و اصلا هم بی معرفت نیستی

گلی گــــــل

مـــــاه ِ مـــاه

عـــشـــق من

د

و

س

ت

د

ا

ر

م

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۰۱
غریب آشنا

سلام عزیزم


روزها رفتن و رفتن و رفتن تا رسیدیم به 14 بهمن

دوباره 14 ماه سر رسید ، 14 ماه هایی که شدن برامون خاطره و عزیز

و جالبه که بدون اینکه بخوایم یه طوری می شه که معمولا این روزو با همیم

دوست دارم خیلی

ساعت 2:30 راه افتادم سمت تو.رفتم و یکم خرید کردم تا تو کارت تموم شه و بیای دنبالم.ساعت حدودا 4 بود که اومد دنبالم و با هم رفتیم سمت خونه

حرف زدیم و حرف زدیم رفتیم و رفتیم تا رسیدیم

از همون لحظه اول ورود تا دم رفتن فقط عشق بود و علاقه و محبت و احترام و آرامش بینمون.یه 24 یت دوست داشتنی ، 24ساعت بی نظیر و رویایی، یه 24 ساعت پر عشق، 24 ساعت خنده ، 24 ساعت آرامش محض، 24 ساعت فقط تو و من. نه نگرانی فردا نه دلواپسی نه هیچی

عالی بود، عــــــالی

بعد کلی تجربه شیرین باهم و چیپس خوردیم و ماست موسیر بعدم که واسه شام ماکارانی پختم. قرار بود با هم ظرف بشوریم که خب دلم نمیومد تو اذیت شی.من ظرف میشستم و عشقم اذیتم می کرد، اذیت عشقولانه، نمی شه بهش گفت اذیت کلی بهم عشق می داد.

بعد اینکه کار غذا تموم شد رفتیم و کلی برنامه های خوووووووب و قشنگگگ داشتیم.و از اونجا که کلی انرژی صرف کردیم گشنمون شد ، بعدم که شام خوردیم دوتاهی رو به روی هم. فهمیدم که یه سری عادت غذاییمونم شبیه همه که خیلیم خوبه. ماستم خوردییم وووی که خیلی خوشمزه بود.دست مامانت در نکنه، ایشالله خدا سلامتی بده هشون.بعدشم که دسر و بعدشم که با هم حرف زدیم و کلیپ نگاه کردیم و خندیدیم 

وای خدا خیلی دلم تنگ شد. تا قبل خواب کلا زیادی برنامه ها داشتیم.بعدم که آماده خواب شدیم و کنار هم با یه خیال راحت، با کلی آرامش خوابیدیم. هر دومون زیادی پا شدیم از خواب یه بار پاشدم فک کردم الانا باید 4:30-5 باشه و باید بریم سر کار که گفتی ببین ساعت چنده و وقتی فهمیدیم تازه 1:30 کلی خوشحال که آخجون هنوز چقد وقت هست واسه خوابیدن

اااا چرا یادم رفت اینو زودتر بگم.همون اول اولا که وارد شدیم و بعد یه سری کارا گلاب به روتون بنده رفتم دستشویی. بعد عشقم اومده دم در میگه نیای فعلا بیرونا هر وقت گفتم بیا.خلاصه یعنی جا بهتر از اونجا نبود منو نگه داری تو پسر؟؟؟

بعد چند دقیقه اومدو گفت بیا بیرون.عــــاقا اومدم و به به همه جا تاریک بود و یه نقطه خاص فقط روشن شده بود با یه چراغ قشنگ و رنگی رنگی . کلی چیز میز خوشگل و خوشمزه دو رو برش.شکلات، دو تا سرویس فوق العاده قشنگ و یه سری کامل لوارم آرایش که همشون بی نهایت خوشگل و خوشرنگ بودن.و البته زودی امتحانشونم کردم و چقدرم که بهم میومد.مگه نه؟؟؟ اینا هدیه تولدم بود پیش پیش

خیلی خجالتم دادی آخه این همه؟؟؟ عزیز دلم من بودن کنار تو برام بهترین هدیست.خندیدنت بهترین لحظست، و آرامش خیالت بهترین اتفاق زندگیمه. مرسی عزیز دلم.می بوسمت

کلا خیلی خوب بود.هم خواب چسبید و هم اینکه انگار تموم نمی شد هر چی میخوابیدیم انگار زمان نمی گذشت.خیلی خوب بود. تا که بالاخره ساعت شد 5:30 و آلارم گوشی زنگ خورد پاشدم و رفتم ظرفای شاممونو شستم و چایی گذاشتم واس صبحانه 

نشستم کنارت دستت تو دستم و نگاهم به پسر دوست داشتنی که خوابیده آروم و دیدم چقدر دوسش دارم چقدر کنارش آرومم چقد بودنش برام عزیز ِ، تو افکار خودم بودم که چشاتو وا کردی لبخند زدی و گفتی چیه عزیزم؟ بعدم پتو و زدی کنار و گفتی بیا بغل خودم.

دوست دارم

بعد کلی دو دلی و برم نرم تصمیم بر این شد که من 4شنبه نرم سر کار، زنگ زدم و از رییس مرخصی گررفتم.عجله عجله ای صبحانه رو خوردی و عشقم رفت سر کار و من موندم تنها.فیلم نگاه کردم و مشغول پختن ناهار شدم تا که عشقمم زودتر اومد خونه. فقط پلو نپخته بودم که موند بعد اومدن تو. که هعععی چ پلویی هم شد، ببخشید دیگه

یه چی فهمیدم که آشپزی فقط وقتی می تونم خوب انجام بدم که نباشی قبل اینکه برسی باید همه کارارو انجام بدم ، آشپزیم بد نیستا فقط چون میخوایم که بیشتر کنار هم باشیم اینجوری میشه ها. ایشالله یه بار درست حسابی برات آشپزی می کنم تا ببینی دستپختم خوبه

ما کلا روز خیلی خوبی رو گذروندیم مگه نه؟4 بار یادت باشه، این 4 همون چیزی ِ که قرار بود جوری راجع بهش بنویسم که خودمون یادمون نره 

بگذریم از این جزییات

می دونی خیلی زیاد دوست دارم. کنار تو آروم ِ آرومم. داشتم فکر می کردم که باید از لحظه لحظه بودن با تو نهایت استفاده رو کنم تا وقتی ازت دور می شم دلم خیلی تنگ نشه اما می دونی اگه حتی از تک تک ثانیه های بودن با تو نهایت استفاده رو کنم بازم دلم بیشتر از این که الان هست برات تنگ میشد. 

هر چی که می گذره بیشتر و بیشتر علاقم بهت بیشتر میشه عشقم خاص تر می شه و دوریت سخت تر. هر چی که می گذره یه سری از لایه های وجودیت آشکار می شه که منو عاشق تر می کنه. و تو رو برای من تبدیل می کنه به یه آدم خاص یه عشق واقعی یکی که مدت ها منتظرش بودم و حالا از اینکه خدا نشونم داده خوشحالم

حوشحالم از داشتنت

از بودنت

از عشقت

از همه چی

ببخش اگر من خیلی قوی نیستم

ببخش اگر حرفام و کارام گاهی اذیتت می کنه

تو برای من همه کسی ، 

دوستت دارم

امیدوارم روزای خوبی در انتظارمون باشه

و البته که هر چه که خدا بخواهد

عشق بی نظیر من

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۱۰
غریب آشنا


خیلــــــی خیــــــلی خیــلـــــــــــی پرم از حس قشنگ و خـــوب و فــوق العـــاده

 

یه اولین دیگه رو امروز باهم داشتیم

یه اولین که فکرشم نمی کردم به این زودی و به این راحتی اتفاق بیوفته

تو فکرشو می کردی اصلا؟

می بینی گاهی چیزایی که به نظرمون خیلی دور از دسترس و سخت ِ برآورده شدنش به راحتی یه تلفن زدن، به آرومی یه نم بارون اتفاق میوفته و تو رو مات و مبهوت می کنه و غرق شادی و شعف

مثل یه خواب و رویا

و من امروز این حس های قشنگ رو تجربه کردم

امروز ساعت 3:15 زیر نم بارون درو باز کردم و واای خدا چشم به عشقم افتاد و اومد داخل

امروز اولین بار بود که اینجا کنارم بودی

جایی که قراره نصف عمرمو اونجا بگذرونم

تو اینجا پشت میز من

ببخشید که برات چیزی جز شکلات ندادم تا نوش جون کنی

قول میدم جبران کنم به زودی

یه مقداری هم با هم حرف زدیم از اینور و اونور

بعدم ساعت 4 خداحافظی که بریم

دلم هنوز پیشت جا مونده بود

گفتم نمیای اینوری

راستشم بخوای فک نمی کردم قبول کنی

و اگه بدونی چقدر من ذوق کردم که گفتی میای

کلا امروز از ساعت 2:15 که فهمیدم داری میای ذوق زده بودم تا همین الان انقد نیشم تا بناگوش وا بود که عضلات صورتم درد گرفتن

انقد بودنت انرژی مثبت بهم داده و پرم کرده از حس خوب که تمام تنش ها و تمام دلمشغولی ها و ناراحتی هاتم ناپدید شد، نیست و نابود

الان انقدر آرومم

انقدر خوبم

انقدر راحتم که نمی تونی باور کنی

آرووم ِ آروم

الان که دارم فکرشو می کنم می بینم اومدنت ضروری ترین چیزی بوده که باید اتفاق میفتاده برای به آرامش رسیدن و راحت شدن حداقل خودم

دو ساعتی با هم بودیم

وقتی نشستم تو ماشین و دستتو گرفتم، دستمو گرفتی

گرمای دستت، سفت و محکم گرفتن دستام

نیروی عظیم و بی نظیری رد و بدل می شد

همه بدی ها و خستگی ها و آشفتگی ها رفتن و دور شدن و جاشونو دادن به عشق، حس های خوب و آرامش

یاد روز اولم کردیم با این جمله که دقت کردی منو تو چقدر بهم میایم  نه؟

این جمله هر بار دیگه هم که گفته شه برام پر ِ از حس خوب، خاطرات ناب

بماند که چیا گفتیم و چیکارا کردیم

انقد ذوق زده بودم

انقد خوشحال بودم که وقتی پیاده شدم از ماشین یادم رفت وسیلمو بگیرم بعد چند دقیقه یادم اومد که زنگ زدمو طفلی عشقمو کشوندم باز تا اونجا و انداختمش تو زحمت

خلاصه عشقم

اومدنت واجب بود و حیاتی

الانم خیلی خوبم

آرومم

ببخش که این مدت نامهربون بودم اگه

می دونی که نبودنت اذیتم می کنه

واسه همین اینجور میشه

خلاصه عزیز دلم فدای تو و مهربونیات شم

ممنونم ازت بخاطر اومدنت

به خاطر این سورپرایز عالیت

عاشقتم

مرسی

می بوسمت

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۴۴
غریب آشنا


اگرچه می دونم همیشه میشه و می تونی دلیلی برای شاد بودن پیدا کنی

اگرچه امروز دورو برم پر بود از این دلایل برای شاد بودن

اما شاد نبودم

خوشحال نبودم

و نیستم

امروز حضور نداشتی

تو فکر و ذهنم بودیا

همیشه هستی

اما کم بودی

تو اینجور مواقع می دونی به خودم چی می گم؟

میگم پررو شدی دختر جون

توقعت رفته بالا

که نبودنت اذیتم میکنه

می دونم که نمی تونی باشی همیشه

می دونم که نباید پر توقع باشم انقد

ولی چیکار کنم خب

دوست دارم

 

نیستی

نیـــســــتی

نــیـــســــتی

 

نبودنت باعث میشه وقتمو با یه آدمایی بگذرونم که دوسشون ندارم

و فقط تحملشون می کنم و وانمود می کنم به خوشحالی

 

چرا ؟؟

بیخیال

این نیز بگذرد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۴۸
غریب آشنا


اینجام دو روزه مثل سالنامه هایی که خاطرات روزانه رو می نویسم سوت و کوره

نمی دونم بخاطر تنبلی و بی حوصلگی بوده یا واسه خاطر شلوغی کار یا بخاطر نبود تو

گاهی که فک می کنم می بینم نوشتن روزایی که ناراحتی خوب نیست

روزایی که دلخوری و رو به راه نیستی

مثل همین روزایی که گذروندم و ماجراهایی که با همکارم داشتم

می دونی پیش خودم می گم خب نوشتن روزای ناراحت  واسه این بیخوده که وقتی بر می گردی و می  خونیش دوباره ناراحت میشی

از اون طرفم می گم نه بد نیست خیلیم خوبه

هر چی که آدم جلوتر می ره و بزرگتر می شه وقتی بر می گرده و می بینه که سر چه چیزای مسخره و کوچیکی ناراحت بوده خندش می گیره

و همش میگی یادش بخیر کاش نگرانیا همونقدر کوچیک و بیخود می موند و نگرانی آدما بزرگتر نمی شد

امروز روز شلوغی بود

اما دوسش داشتم

واسه حضور پررنگ تو

مخصوصا وقتی داشتی خاطره قشنگ دریا رفتنمونو اون شب بی نظیرو اونقدر قشنگ تعریف می کردی و منم چشمامو بسته بودمو دقیقا برام زنده بود و قابل لمس

از این که یه چیزایی یادته خوشحالم

روزای خوبی که داشتیم

خاطرات قشنگ

یاداوریش به اندازه خودش شیرین و دوست داشتنیه

دوست دارم عزیزم

و دلم تنگه برات 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۷
غریب آشنا


سلام

روز شلوغ و پر کاری بود

دلم برات تنگ شده

برای اینکه هی بپرسم دوسم داری و تو هم نگاه کنی تو چشامو بگی بله عزیزم خیلی هم دوست دارم

برای اینکه هی بگم بوسم کن

برای اینکه بگم بیام بغلت

خلاصه که آقا

دلمان شدیدا برایتان تنگ گشته

اصلا دلمان یک جور ناجور است

از آن ناجورهای ناجور

که نمیدانی چه مرگش هست اصلا

 

منتظر یه روز خوبم که بالاخره میاد

یه روز خوب با یه آدم خوب

یه روز خوب با عشق

یه روز خوب با تو

دوست دارم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۰۴
غریب آشنا

 

یوقتایی یه چیزایی برات خاطره میشن که شاید هیچوقت انتظارشو نداشتی که همچین چیزی برات بشه یادآور یه خاطره شیرین

مثلا یه جاده، که تو بارها ازش رد شدی و شاید حتی بدتم میومده اما از وقتی تو اون جاده یکی اون کنار نگه داشته و از ماشینش پیاده شده تا تو رو که قراره فقط رد شی از اونجا رو ببینه شده برات یه خاطره قشنگ که یادآوریش یه لبخند بزرگ رو صورتت مینشونه

یا مثلا یه شهر خیلی کوچیک که شاید خیلیا حتی ندونن کجا باشه

یا مثلا یه آهنگ قشنگ که انگار فقط و فقط مخصوص حال الان ماست

یا حتی یه پمپ بنزین

و خیلی چیزای دیگه

تنها چیزی که تو همه خاطرات و روزایی که با تو داشتم برام ارزشمنده می دونی چیه؟

اینکه تا حالا نشده فکر روزای گذشته رو بکنم و ناراحت بشم که چرا مثلا این حرف زده شد یا این اتفاق افتاد یا...

و همیشه همیشه یاداوری خاطرات مشترکی که با تو داشتم لبخندو رو لبام میاره

خوشحال میشم از مرورشون

البته قبول دارم که بیشتر شدنشون بهتره ها

ایشالله بیشترم میشن خاطره های قشنگ و خوبمون 

یه شب رویایی داشتیم همون شبی که این شمعو دادی بهم

عشق خونم کم شده نوشتن راجع به اون شبا باشه واسه وقتی که عشق بهم تزریق شد.

باشه نفسم

یادته سر کلاس گوشیمو آوردم جلو گفتم بک گراند گوشیم قشنگه؟؟

همین بودا

آخی یادش بخیر چه روزای فوق العاده ای بود

 

اینم دسته گلیه که تو بهم دادی اما اون اتفاق افتاد و فقط عکسش و البته خاطره قشنگش و احساس بی نظیر اون موقعش برام موند

 

بخاطر تک تک لحظه های پر عشقی که برام ساختی ممنونم ازت

 عشق همیشگی من

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۲۵
غریب آشنا


امروز 1 بهمن

وارد یه ماه عالی و خوووووب شدیم

یکی از ماهای به شدت خاص

اگه گفتی چرا؟

بعله

چون تو این ماه یه دختر گل، ماه، خاص و بی نظیر متولد شده

بله آقا

یه همچین موجودات فوق العاده ای هستیم ما بهمنی ها

الان عشقمم ازم دلگیر شده زنگم میزنم جواب نمیده

آخه عزیز دل من

فدای تو بشم من

عشق من

وقتی میگم عشق

یعنی واقعا عشقمی و همه جوره هستم

اگه حرفی می زنم

فقط و فقط به این خاطر ِ که نمی تونم، نمی خوام ببینم ناراحتی

واسه اینه که نمی خوام نگرانی منم بشه یه نگرانی رو نگرانی هات

بخدا من دوست دارم

همین

فقط دوست دارم

و

عاشقم

 

میشه بخندی؟؟؟

لطفا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۳۳
غریب آشنا

سلااااااااام عشقم

تو، الان، اینجایی

همین جا

کنار من

نزدیک ِبه من

خیلی نزدیک

و من بیش تر از قبل خوشحالم

اصلا یه خاصیت شدیدا عجیبی داری که امکان نداره صداتو بشنوم و حالم بد باشه یا بد بمونه

بدترین حالمم با تو خوب میشه

عشقمیا

عشق

از غروب ِ که اینجایی یه لبخند گنده رو صورتمه و نیشم تا بناگوش بازه

انرژی میدی بهم شدییییید

اونم از نوعه مثبتش

 

(الانم رفته عشقم فلافل بخوره

عزیز دلم

نوش جونت فدات شم)

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۲۰:۳۲
غریب آشنا