غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

غریب اشنا

دلنوشته های منو عشقم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۸۱ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است

خب سلااااااااااام

چقد سلام قشنگه اگه مخاطبش تو باشی 

اول از همه بگم نوشته های امروزم تا قبل این همه مربوط به صبح تو محل کاره

امروز خوب نبودم

حوصله کار رو هم نداشتم هم واس اینکه صبح اونجور که دلم میخواست شروع نشد و هم اینکه انقد امروز خلوت بود و همه مرخصی بودن که من عملا فقط تو فکر و خیال سیر میکردم

واسه همین بیخیال کار شدمو زود اومدم خونه

کلی قدم زدم و فکر کردم 

حالم بهتر بود اما هنوزم خوب خوب نه

اومدمو افتادم به جون اتاقم.اول شروع کردم از کمد کتابام. میدونی یادم نمیاد هیچوقت پیش اومده باشه که برم سراغ کتابا و وسایلم اما خاطرات گذشتمو مرور نکنم. نشستم و همه سالنامه هایی که توشون پر از گذشته های خوب و بدمه رو خوندم گاهی لبخند و گاهی اشک بود که سراغم میومد

اما چیزی که مهم بود این بود که گذشته.حالا خوندنشون حالمو خوب میکنه.

بعد کتابا نوبت میرسه به کشو لباسا

بازش که میکنم یه تیشرت راه راه آبی سورمه ای طوسی نظرمو به خودش جلب میکنه

میکشمش بیرون و یه لبخند گنده میاد رو صورتم و تیشرتو میارم بالا و میچسبونم به صورتم و یه نفس عمیق می کشم و تموووم عطرشو میکشم تو ریه هام

واااای خدای من 

هنوزم عطر روزای خوش و قشنگو داره

هنوزم همون عطر دلنشین و آشنا 

وااااای که منو برد به اون روزای بی نظیر.همینجور نشستم و رفتم دوباره تو رویا رویای بودن با تو رویای روزای شیرین و ناب

نمی دونم چقده که تو رویام چقد گذشته و چجور گذشته

تا اینکه دیدم مامان در اتاقو وا کرده و میگه کجایی؟یه ساعته صدات می کنما

ای بابا تو رویام تنهامون نمی زارنا.

همون رویاهای قشنگ همه ناراحتیامو برد با خودش.

یعنی حتی یادت هم خوبم میکنه.

میدونی امروز به چه نتیجه ای رسیدم؟

اینکه حال خوب یا بد دلت فقط و فقط به خودت بستگی داره.درسته که آدما یا اتفاقات روزگار تاثیر داره تو حال تو اما این تویی که انتخاب میکنی خوب باشی یا بد،هر چقدر تو افکارت منفی و مخرب باشه ،هرچقد آیه یاس باشه حالت بد میشه و در عوض هرچقد افکارت مثبت باشه و سازنده،هر چه قدر آیه امید بخونی حالت خوب و قشنگ میشه.

کار داره که برسه آدم به اینجا اما میدونم که کار نشد نداره. و حالا من خوبم

یه چیز دیگه اینکه من به خدا ایمان دارم.ایمان دارم که هیچوقت بد بنده هاشو نمیخواد،حتی بد بدترین بنده هاش که من باشمو. میدونم خوبی که تو میخوای واقعا خوبیه و چیزی که ما می خوایم ممکنه از نظر ما خوبی باشه. 

حالا من بهت ایمان دارم خدا جونم.میدونم هستی،می دونم میبینی،میدونم هوامو داری

میخوام همه چیو بسپرم بهت.به خود خودت. جوری رقم بزن مثل همیشه،که خیر باشه و خوبی همون خیر و خوبی که تو میخوای و تو میدونی و اگه این خیر و خوبی مطابق میل ما نبود کاری کن که بفهمیم خوبی اینه همینی که تو برامون خواستی.

دیگه وقتی آدم بسپره به تو نگران هیچ چی نیس. و من اصلا نگرانی ندارم 

چون بهت ایمان دارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۳
غریب آشنا

خوشحالم و حال دلم خوبه :)))

مگه میشه صبح جمعه با تماس عشقت از خواب پاشی و تا چشاتو وا می کنی اسمشو رو صفحه گوشیت ببینی

و کلی انرژی مثبت بهت بده

اما خوب نباشی؟شاد نباشی؟هوووم؟؟؟

معلومه که نه

 

مرسی عشق من

می بوسمت

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۳ ، ۱۱:۲۵
غریب آشنا

دیروز زودتر از اداره اومدم بیرون و رفتم پیش استادم واسه کارای مقاله. دوس داشتم زودتر برسم و کارم تموم شه تا زودتر تو رو ببینم

خلاصه استاد محترم کوتاه نمیومد و کلی حرف از اینورو از اونور حرف و حرف تا شد ساعت 3:30

آخ آخ که عشقم کلی منتظر بوده و حتما هم حوصلش سر رفته

بدو بدو اومدم که بیشتر از این منتظر نمونی

بماند که دعوامم کردی پشت تلفن، نه دعوا ها یه کوچولو کلافه شده بودی می دونم دلت میخواست زودتر برسی پیشم منم دوس داشتم خب. ببخشید امـــآ

همین که نشستم تو ماشین اومدم قهر کنم و ناز کنم تا چشم خورد به صورتت دیدم داری می خندی کلا یادم رفت:)

بهم میگه می دونی چقد منتظرت بودم؟ خب حداقل می گفتی کارت طول میکشه عزیز من

منم گفتم ببخشید بیا از دلت در آرم که یه هدیه کوچولو تزیینی  در آوردم و دادمش بهش :) عزیز دلم

گرفتمش که بزاری رو میز کارت. ایشالله که همیشه دنیا به کامت باشه . موفقیت هات

همیشه و همیشه بیشتر و بیشتر باشه چه با من چه در نبود من

ولش بابا. غصه چرا؟؟ غم چرا؟؟

قول دادم دیگه قول دادم گریه نکنم، غصه نخورم. سخته و نشدنی ولی خب...

رفتیم دریا

هوا عالی بود.شاد و خوشحال از بودن کنارت. همه چی یه جور دیگه بود.یه قشنگی دیگه داشت. مخصوصا دیدن غروب خورشید از پشت شیشه تمیز نشده ماشین و یا دیدن غروب خورشید کنار تو. خودمو نزدیک میکنم بهش و آروم در گوشش میگم می دونستی دوست دارم؟ میگه چی؟ دوباره؟ میگم دوست دارم. میگه می دونستی که منم دوست دارم دیگه و می بوسمش.

ااا میدونی الان چی یادم اومد؟ رانی هولومو نخوردم که:(  ای بابا حواسمو بردیا

تو مسیر حرف زدیم. بهش میگم  راجع به تو دیشب با یکی حرف زدم. میگه کی؟ می گم دخترم ، شروع کردم به نوشتن واسه دخترم. لبخندی می زنه و میگه چه بامزه حالا چی بهش گفتی راجع به من.

گفتم براش نوشتم که بهترین و در عین حال پر حسرت ترین روزای زندگیمو دارم می گذرونم.انقد خوبیا و قشنگیاش زیادن که به همه دردایی که داره می ارزه.براش نوشتم آرزو میکنم یکی باشه تو زندگیت که انقدر تو رو دوست داشته باشه و تو هم دوسش داشته باشی

یکی باشه که زندگیت کنار اون و با عشق اون قشنگترین و بی نظیرترین زندگی باشه

امیدوارم هیچ دیواری بین شماها نباشه و ...

دوست دارم عزیزم

تو مسیر دوبار دیگه هم از دلش درآوردم. نه اینکه ناراحت باشه ازم ها، نـــــــه همینجوری

میخنده و میگه تا چند سال دیگه از دلم در اومده کلا دیگه چیزی نیست تو دلم:)

 

خورشید کاملا غروب کرده بود و تاریک شده بود که رسیدیم دریا.

آهاااا راستی یه جا نگه داشت و رفت و با این برگشت.هووووووم عالی بوووود. خوشمزه

مرسی ی ی ی ی  عشق شیرینم

 

بودن کنار دریا اونم تو آغوش تو اونم با چاشنی بوسه از تمام غم ها و غصه های دنیا رهام میکنه . هرچی فکر بد، هر چی حس بد و هر چی نگرانی جمع شده بود رفت و رفت  و جاشو داد به یه عالمه انرژی مثبت، یه عالمه حس خوب و قشنگ

ممنونم ازت، ممنون که با اینکه حالت خوب نبود و درد داشتی باهام اومدی و برام خاطره خوب ساختیو

خیلی دوس داشتم که شبو میموندم باهات کاش فردا رو مرخصی گرفته بودم.تو دلم موند که نبودم خیلی کنارت،

دوس داشتم فقط نگات کنم، فقط تو هوایی که تو توشی نفس بکشم و عطرتو بدم تو وجودم.

دلم تنگ شد برات:(((

خیلی زیاد الان دلتنگم

بریم ادامه خاطرمون

میدونه که چقد صبح روز بعدو دوس دارم و حس فوق العاده ای بهم میده نگه داشت اینجا و گفت بپر بریم شام.گفتم بوسم کن ، اونم بوسید منو و گفتم نه امشب یه شب دیگه یه وقت بهتر و خاص تر.

اون همه بستنی داده خوردم انتظار داره الان شامم بتونم بخورم. از اونجا که عشق تپلی نانازی گیگیلی من گشنش بود شامو گفتیم فلافل بزنیم.داشت میرفت بیرون بهش میگم بوسم کن میخنده و میگه اینجا؟الان؟ میگم اوهوم. صورتشو میاره جلو و گونمو میبوسه و میره. دو باره که بر میگرده میخندمو میگم بوسم کن:) هوووم نصف ساندویچ منم موند که عقشم ترتیبشو داد سیب زمینی ولی زیاد خوردم. عزیزم برام شکلاتای جورواجور خوشگل و خوشمزه هم خرید که همش جا موند :((

گفتم دیگه باید برمی گشتیم واسه اینکه فردا باشم سر کار. خلاصه که تصمیم به برگشت گرفتیم اگرچه دوتامونم دلمون به موندن بود اما خب می بینی شرایط شرایط شرایط

چی بگم از این شرایط و از این زمونه

الهی دورش بگردم می دونه شکلات خیلی دوس دارم دوباره تو یه عملیات انتحاری رفت و اینو آورد اینم داخلش که البته امروز تو خونه باز شد.عشق من.بووووس

بهم میگه کاش نوشته هات با صدای خودت بود با صدای خودت می موند برامون. اینم نظریه

دیروز عشق بود، مهربونی بود، حس خوب بود، قشنگی بود، حرفای قشنگ بود

اشک هم بود، دلتنگی هم بود، حسرت هم بود، غصه نداشتن همیشگیت هم بود

میدونی تو مرد رویاهام بودی همیشه

میشه مگه آدم رویاش عوض شه؟

میشه سال ها آدم یه رویای شیرین داشته باشه و با اون رویا زندگی کنه تا یه قدمی اون رویا هم رسیده باشه اما ...

حالا باید چیکار کنه؟

میشه رویاشو عوض کنه؟

چقد باید بمونم تا      یکی مثل تو پیدا شه

تو دنیای منی امــا   به دنیا اعتمادی نیست

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۲۳:۲۶
غریب آشنا


حال دلم بده

عصبیم

از اون وقتاست که دلم می خواد گوشیمو پرت کنم یه جای نامعلوم

وقتی هیچ خبری از تو نمیاره برام

و باز هم

منم و دلتنگی و بغض فروخورده

باز هم

منم و دل شکسته و احساس سرکوب شده

باز هم

منم و تنهایی و یه حس بیخود

فقط تو

وجود تو

حضور تو

صدای تو

کلا فقط تو

حالمو خوب می کنه

که

هعععععععی

چی بگم

 طفلی دلم

:(((

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۳ ، ۲۱:۵۱
غریب آشنا


کلافه ام

دلم گرفته

از ساعت 2:30 که نیستی

پس کی تموم میشه

بیا دیگه

دلم برات تنگ شده خب

.......

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۲۰:۱۳
غریب آشنا


اصلا روزای بی تو  روزای دلگیرین

حتی اگه کلی دلیل برای شادی باشه

نبودنت انقدر اذیت کننده هست برام

که تموم اون دلایل شادی رو تو خودش می گیره

می دونی

انقدر دوست دارم که حتی نمیتونم ازت ناراحت شم

فقط نبودن همیشگیت کنارمه که باعث ناراحتیم میشه

اونم ایشالله حله

 

دو روزه که عشقم مریضه و نمیاد سر کار

منو تنها  گذاشته

عزیزم

البته تنهای تنهام  که هیچوقت نمی زاره

شاید جسما کنارم نباشی

اما یادت و فکرت می دونم که باهامه

مطمعنا نبودت بزرگترین ناراحتی ِ برام

اما دوست ندارم ببینم که حالت خوب نیست و اذیتی

پس لطفا استراحت کن

من هستم.همینجا

کنارت

لطفا زودتر خوب شو

اینجا عنوان کردم که بدونی خیلی مهمه.خب؟

پشت گوش ننداز عزیز دلم

دوست دارم

 

 

 

الانم عشقم رفته دکتر و هنوزم نیومده

و من منتظرم که بیاد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۲۲:۳۵
غریب آشنا


امــــروز الکی الکی، شوخی شوخی داشتیمت دختر گلم

خوشگلم، نازم

مامان به قربونش

چـــقد حتـــی فـــکر داشتنت

فـــکر بودنت

کنـــار من

کنــــار عشق من، که میشه بابای مهربون شما

لذت بخش و دل نشین بود برامون

الـــهی فدات بشه مـــادر

نوشتم برات تا بدونی

حتی

حتـــــی

فـــــکــــر داشتنت

فــــکر عشقی که بهمون میدی

فـــکر عشقی که باعث بوجود اومدن تو شده

برای من

برای عشقم

بی نهایت عـــزیز بوده و هست

دوست داریم

 

به امـــید 3تا شدنمون


 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۲۲:۳۰
غریب آشنا


اگرچه هنوز خیلی از حرف ها و نوشته های قبل با هم بودنمون مونده که باید بنویسم، که باید می نوشتم تا برسم به امروز، دوس دارم که زودتر بنویسمشون

امــــــا

امـــا بنا به دلایلی بهتر دیدم الان واسه بهتر شدن حال دلم، یا شاید حال دل تو، حال الانمو بنویسم، حرف الانم

 میدونی وقنی میگی دوست دارم و میگم چه فایده واسه چیه؟

دقیقا واسه همین حالا، همین لحظه که هیچ چیزو هیشکی نمیتونه حال خرابمو، اعصاب داغونمو خوب و آروم کنه جز تو امـــــا نیستی

اما نیســـتم

نیـــستـــیــم کنار هم

دردم اینه

اینه که من دوست دارم، تو دوسم داری

امــــا شرایـــط یه جوریه، یه جوره خیـــلـــی ناجور

دلم گرفته، خـــیــــــــلیــــــم گرفته

هی میگم به خودم ، دخـــتــر، بچــه نشو

گریه نکن

اشکاتو پاک کن

ولی کاش بچه بودم

اصلا مگه میشه، آدمی پیدا میشه که عشقش

وقتی میگم عشق یعنی عشقا

نه از اینا که در حد حرفه و بازی

نه

عشــــق، عشــــق واقعی

پیشش نباشه و از آیندش مطمعن نباشه

اما خوب باشه؟؟

مگه میشه دور باشی ازش اما شاد باشی؟

مگه میشه دنیا اونجور که تو میخوای نباشه و عصبی نشی؟

مگـــه میشـــه؟؟

مگـــه میشه...

بدم میاد از همه اینا

اینایی که می پلکن این دو رو بر

از همشون

که نمی زارن، که نزاشتن شادی ِ شب گذشتمون

شادی ِ صبحمون،

اونم صبح 14 دی ماهیمون،

دقیقا دومین ماه آشناییمون

دقیقا همچین روزی

اینجوری شه

اصلا دم خـــــدا گــــرم

یوقــــتایی چــــنـــان بهت حال میده که تو نمی دونی خوابی یا بیدار

یوقــــتـــــایی هم، چنـــــان ضـــد حال می زنه قربونش بشم که بد تر از اون

و از اون بدتر، بدتر از تو اون لحظه برات پیش نمی تونســـته بیاد

خــــدا جون ، این همـــه راه اومدی

میشـــه

میشـــــه

فقـــط یه بار

فقط ِ فقط یه بار دیگه با مــــا باش

هووووم؟؟؟؟

میشه؟؟؟

لطـــفا

 

14 دی 93

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۹:۴۶
غریب آشنا

می دونی چیه؟

داشتم به خاطرات چند وقته اخیر نگاه می کردم و دیدم تمام روزایی که تو بودی ، همه نوشته هام، همه حال و احوالم همش خوب و خوش بوده و اصلا تو همشون شادی و خوشحالی به وضوح دیده می شه.

ولــــــی....

ولی این چند وقته ، اوه اوه همش شده پر آه و ناله و عصبانیت و ناراحتی.

این اوضاع ادامه داشت تا که تو رو بعد یه مدت دیدم.

دوباره معجزه کردی و همه حال بدمو به یه چشم بر هم زدنی فرستادی پی کارش.

مرسی

با اینکه یه ساعت باهم بیشتر نبودیم امـــا پرم کردی از عشق و شارژ شدم وآماده ادامه مسیر.

اتفاقات مبارک ، آبادی مبارک هم کلی مبارک بود و بهم چسبید.

به امید روزهای بهتر و شادتر

با تو

کنار تو

برای همیشه

 

7 دی 93

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۳ ، ۲۰:۰۲
غریب آشنا


دو روز تعطیلیه و من دور میشم ازت. هـــعــــی

 

کلاس دوشنبه ساعت 1 تموم شد و دیگه کلاس نداشتیم. ما هم که معطل تندی وسایلمونو جمع کردیم و آتیش کردیم سمت جای همیشگیمون. هوررررراااا

بازم پیش همیم و با همیم. آخ جووووون

اولش که رفتیم یه ساعتی دریا. غروب بود و هوا سرد اما کنار تو هیچ وقت سرد نیست عشق تو گرمم میکنه. لب ساحل چقدر خوش گذشت بهمون.

نه عشقم؟

همینجور می رفتیم لب ساحل و قدم می زدیم و حرف می زدیم با هم. وااای من خیلی اون لحظات و اون موقعیتو دوس داشتم و دارم. پر بودم از عشق. پُر ِ پُر ِ پُر. بیشترین و بهترین  لذت دنیا رو کنار تو  داشتم همینجا، همین لحظه.

عــــزیــــز دلـــم.

بعدم که رفتیم خونه و یه استراحتی کردیم بعد پاشدیم واسه شام رفتیم دنبال فلافل. به به چقدر دلم می خواستو اونـــم تـــنـــــد

رفتیم خریدیم و بعدشم برگشتیم خونه و غذا خوردیم و بعدم  که ...

صبح 8 کلاس داشتیم باید زود پا میشدیم. خلاصه که صبح پاشدیم تا دوش گرفتیم دیر شد.

بدو بدو آماده شدیم و حرکت کردیم. به قول عشقم به یه کثافتی رسیدیم. تو راه جریمه هم شدیم.

اینم از اولین جریمه.

به موقع رسیدیم کلاس. هنوزم شروع نشده بود. یادته گفتم نگران نباش به موقع می رسیم؟؟

شب فوق العاده ای بود.

یه تجربه بی نظیر، یه حس نـــابو امشب لب ساحل تجربه کردم.

دوست دارم

 

24 آذر 93

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۳ ، ۱۹:۵۲
غریب آشنا